X
تبلیغات
خاطرات سربازی مرکز آموزش شهید باهنر ناجا - روز اول مراجعه به نظام وظیفه تهران

سلام

از شروع دوران بدبختیتون بگم تا اینجا معلوم نیبود کجا افتادم  اما همش خدا خدا میکردم که هرجا باشه به جز کرمان ......

خه از دوستانم زیاد بودند که کرمان خدمت کرده بودند و می گفتند که یه جور جهنمیه واسه خودش

تو برگم زده بود ساعت فلان بیاید به سازمان نظام وظیفه

اماده شدم رفتم موهام رو با ماشین شماره 4 زدم که اونجا اذیت نشم و بهم گیر بدند  طرفای ظهر همه وسایلم رو توی کوله پشتیم ریختم به سمت سازمان نظام وظیفه راه افتادم همچنان نذر و نیاز که خدایا من نمیتونم 05 کرمان برم خواهش کمکم کن

اما اما....

رفتیم داخل  توی حیاط محوطه گفتند همگی به صف بشید و مرتب بایستید منم با خودم گفتن حالا که کرمان بده حتما اون ته های پاکت انتخاب محل خدمت هست پس چه بهتر که صف اول باشم و جاهای خوب خوب به من برسه

بعد یه درجه دار اومد کلی برامون صحبت کرد و گفت الان مشخص می کنیم کی کجا اموزش ببینه و یه سرکار استواری از اول شروع کرد به دادن برگه ها به نفرات

رسید به من از ترسم نمیدونستم برگه رو نگاه کنم  حس بدی داشتم  اما یهو دیدم دونه دونه همه اه میکشند که واییی کرمان افتادیم

برگه رو نگاه کردم دیدم زده مرکز اموزش شهید باهنر ناجا - کرمان

انقدر ناراحت شدم که هیچی از اطرافم نمیفهمیدم فقط دویدم که برم خونه سریع تا ببینم اینجا کجاست  اخه همیشه فکر میکردم سربازی یا سپاه داره یا ارتش  نمیدونستم نیروی انتظامی هم داریم!!!!

روی برگه زده بود  ساعت 17 ترمینال جنوب

هرچی تونستم خوراکی لباس حوله مجله و .... برداشتم  فکر میکردم اونجا وقت ازاد دارم !!!




:: موضوعات مرتبط: خاطرات و رخداد ها
ن : تخت 135
ت : دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

purchase vpn

بازی اندروید